بابا صفرى

85

اردبيل در گذرگاه تاريخ ( فارسى )

منصور « 1 » گفتار « انا الحق » بر زبان ميآورد يا چون با يزيد بسطامى « سبحان ما اعظم شأنى » « 2 » ميگويد و يا مانند ابو القاسم جنيد بصراحت ادعا مىكند كه « ليس فى جبتى سوى اللّه » غالبا در اين انديشه است كه خويشتن را از آلايش نفس اماره برهاند و با اصل خود پيوند يابد . ازاين‌رو گاهى « سر بجيب تفكر فرو ميبرد » و زمانى در « عالم خلسه » وجود مادى خود را فراموش مىكند و معتقد است كه در اين راه « جان شود زنده چون بميرد تن » و همواره مترنم اين بيت است كه : « حجاب چهرهء جان مىشود غبار تنم * خوش آندمى كه از اين چهره پرده برفكنم » ما يك بار نيز يادآور شده‌ايم كه نبايد از صوفى و عارف واقعى ، مفاهيم مبتذلى در ذهن داشت و عرفا و صوفيان را درماندگان ژوليده و پشم‌آلودى تصور نمود كه بوظايف دنيوى و انسانى خويش پشت پازده خود را از غوغاى زندگى بكنار كشيده‌اند . طبعا در بين صوفيان نيز چنين كسان بىبند و بارى ، چنان كه در هرصنف و دسته‌اى هست ، زياد ميتوان يافت ليكن تصوف و عرفان واقعى با اعمال و رفتار اين قبيل افراد انطباق ندارد و تنبلى و گوشه‌گيرى و سربار اجتماع گشتن غير از رياضت براى تزكيهء نفس و آماده ساختن روح به منظور وصول به حق است . چهل روز روزه گرفتن و روزى با يك بادام و يك جرعه آب افطار كردن تن آسائى و گوشه‌گيرى نيست « 3 » بلكه امر بس سخت و طاقت‌فرسائى است كه از عهدهء هركسى بر نميآيد . نفس انسان مانند اسب سركشى است كه جلو گرفتن از آن كار مشكل و دشوارى مىباشد و پشت پا زدن بخواستهاى آن همه جا بعنوان جهاد اكبر تعريف گشته است . از اين نظر ميتوان گفت كه عرفا مردان با اراده‌اى بوده‌اند كه از آنهمه لذايذ دنيوى چشم پوشيده وصول به حق را تنها هدف و مطلوب خود قرار داده‌اند در عين حال وظايف زندگى اجتماعى را نيز بنحو كاملى بانجام رسانيده‌اند .

--> ( 1 ) - معروف به حلاج كه در سال 306 هجرى بامر حامد بن عباس وزير عباسيان بقتل رسيد . جسدش را سوزاندند و خاكسترش را در دجله ريختند . ( 2 ) - طيفور بن عيسى بن آدم از عرفاى بنام قرن دوم هجرى است . ( 3 ) - اشاره بحالات شيخ صفى الدين است .